مثل یک رایحه بهاری
می آیی... مبادا صدای گام هایت خلسه غنچه ها را بر هم زند
پنجره ها را می بندی
آب گلدان ها را می دهی
روی صندلی گوشه اتاق می نشینی
و توی کاغذ روی میز
با روان نویس مشکی ات
می نویسی:
دوستت دارم
و من همیشه دیر می رسم
همیشه تنم فارغ از فکرم ـ که توی آن خانه سرگردان است ـ
توی ترافیک سنگین خیابانهای لعنتی این شهر گیر می کند
و من همیشه دیر به دست خط مشکی ات می رسم
سهم من از تو
کاغذهایی شده است پر از دوستت دارم های بی جواب
و یک خانه با پنجره های بسته که عطر تو را می دهد
توی این کاغذ جایی نمانده
می خواستم بنویسم: دوستت دارم
+ روزی از این شهر خواهم رفت...
که هیچ گاه طوفان را به خود ندیده است
که هیچ وقت معنای خشم را نفهمیده
و همیشه
آ... ر... ا ...م
امواج نگاهش را
روانه ساحل دل من می کند...
و این همان آرامشی است که من
توی رویا می پروراندمش
دریای من اینجاست.... میان دلم
من برای تک تک شان
خیال ها بافته ام
پ.ن: عنوان به پیشنهاد جناب فالگیر
که خونِ توی رگ هایش٬ بوی ناب آدمیت می دهد
یکی هست که قلبِ پاکش٬ به هوای عشق می تپد
و یکی هست که زمزمه عاشقانه اش٬ توی دلِ آدم جا باز می کند...
توی این دنیای به این بزرگی
با وجود تمام سیاه بودنش
هنوز هم می شود از این "یکی"ها زیاد پیدا کرد
کافی ست کمی قلبت را صیقل دهی فقط
قدم به قدم، در وجود من رژه می روی
و ناخواسته واژه هایم را به بازی می گیری
و من را شاعره ای می کنی بی نصیب...
کاش می دانستی این روزها واژه هایم بالغ شده اند؛
و بدشان نمی آید دستی به سر و روی شان بکشی و رنگ و لعابی بدهی شان!
این واژه ها چشم انتظار نگاه تو اند...
و تو نمی دانی توی این رژه مستبدانه ات چه ها که با دل کوچک واژه های تازه بالغ شده من نمی کنی!
نرم تر هم می توان گام برداشت؛
این واژه ها دل نازک اند، می دانی که!
گاهی آدم دلش می خواهد هیچکس نشانی وبلاگش را نداشت...
هیچکس نمی خواندش
هیچکس نمی دیدش
هیچکس نمی شنیدش
آدم دلش می خواهد بعضی وقت ها کُردی حرف بزند٬ با همان هایی که دلش می خواست نشنوندش
حرف می زدُ هر چه توی دلش بود بیرون می ریخت٬ آن وقت نفس عمیقی می کشیدُ چشمانش را آرام می بستُ می خوابید...
آدم گاهی دوست دارد دیوانه باشد٬ تا به همه خواسته های دلش برسد
دلِ آدم فـقـط "گاهی" هوایی می شود...
بخاطر تابستان زودرس ِ
خانه دل تو...
بدجوری نگران است!
و شیرینی لخندهای تو را دارد
بهار را بخاطر ژرفای نگاه توست که دوست می دارم
و عید را بخاطر استواری قدوم توست که جشن میگیرم
پـدر
تولد تو...عیدی ِ بهار است به من
از آن عیدی هایی که حاضرم جانم را بدهم
برای داشتنشان...
+بابایی جونم تولدت مبارک![]()
+ دیره ولی عیبی نداره... تولد عید شما مبارک![]()